جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
170
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
درنگ درخواست امتياز مشابهى مىكردند ، ولى تفاوت بين حضور مأمور آنها در آنجا با مسافرت آدم بىگناهى چون من براستى از زمين تا آسمان بود و خيلى اكراه داشتم كه از والى خراسان در مشهد چنين اجازهاى بخواهم زيرا كه ترديدى نداشتم كه يا از بين راه مراجعتم مىدادند و يا اينكه جاسوسان از پى من روانه مىشدند . ايرانيان به حد اشد نسبت به خارجىها سوءظن دارند بخصوص وقتى كه حرفى از نقشه يا پرسشهائى راجع به مقدار يا اندازه و يا تحصيل مطلب و مدركى پيش آيد و هيچ قسم كار و تحقيقاتى هم به سامان نخواهد رسيد اگر ايشان از پيش دربارهء خيال مسافر اخطار شده باشند . پس درصدد برآمدم كه نيت خود را با احدى در ميان نگذارم و فقط اظهار كنم كه عازم مشهد هستم و بين راه شايد به عزم شكار در كوه و دمن سير و گردش كنم ، ولى نيت باطنىام اين بود كه دريابم آيا ممكن است به تنهائى از هر راهى كه مقدور باشد بىخبر و ناگهان وارد كلات شوم . « 1 » ويكتورياى ايلخانى - براى آنكه هشيارى ايلخانى را تحريك ننموده باشم سخت دوچار محظورات شدم چون او نه فقط راجع به خط سير من كنجكاوى بسيار نمود اصرار هم داشت كه در كالسكهء نو روسى او به نام ويكتوريا تا مشهد بروم و تهديد كرد كه اگر اين تعارف را قبول نكنم ساعتم را پس خواهد داد و فايدهاى نداشت كه اصرار ورزيدم كه بهتر است سوار اسب بروم ، جواب داد بعدا سوارىهاى بسيار در پيش داريد و موقعى كه گفتم قصد دارم در دهات بين راه توقف كنم باز گفت كه ماندن كالسكه هم مانعى ندارد و سرانجام قبول كردم با ويكتوريا بروم به شرط اينكه در پايان منزل اول آن را برگردانم ، پس با تشريفات تمام از جناب خان توديع نمودم . خان با من در كوچه به راه افتاد و دستم را بگرفت و سوار كالسكهاى كرد كه ساخت مسكو و از نوع عاليترين و مجللترين بود ( حيران بودم كه چه كسى اين هديه را براى او فرستاده بود ) و چهار اسب كبود خوشرنگ آن را مىكشيدند .
--> ( 1 ) - هيچگونه اطلاعى نداشتم كه آيا چنين راهى وجود داشته است يا نه . مسافران ديگر انگليسى كه به كلات رفته بودند از مشهد به آنجا وارد شدند .